X
تبلیغات
رایتل
دعای عظم البلا
تاریخ : پنج‌شنبه 24 آذر 1390 | 07:36 ب.ظ | نویسنده : میلاد منصوربستانی
کلینى به اسنادش از اسحاق بن عمّار نقل مى کند: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: رسول خدا در مسجد، نماز صبح را با مردم خواند. جوانى را دید که کم خوابى از چهره و حرکاتش پدیدار بود.

کلینى به اسنادش از اسحاق بن عمّار نقل مى کند: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: رسول خدا در مسجد، نماز صبح را با مردم خواند. جوانى را دید که کم خوابى از چهره و حرکاتش پدیدار بود. رنگش به زردى گراییده و چشمش ‍ نحیف گشته و چشمانش در گودى فرو رفته بود. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بدو فرمود: اى فلانى ! شبت را چگونه سپرى کرده اى ؟

جوان گفت : در حال یقین ، رسول خدا از سخن او به شگفت آمد و فرمود: هر یقینى را، حقیقتى و نشانى است . حقیقت و نشانه یقین تو چیست ؟

گفت : اى رسول خدا! حقیقت یقین من آن است که مرا به حزن آورده و خوابم را ربوده و روزم را تشنه نموده است . پس از دنیا و مافیها دورى جسته ام ؛ گویى به عرش خدایم مى نگرم ، و مى بینم که حساب و حشر خلایق برپاست و من در آنانم . اهل بهشت در بهشتند و به تعارف و معارفه مشغولند و بر بالش و تخت خود، تکیه داده اند. و گویى اهل دوزخ را مى بینم که در حال شکنجه و عذابند و کمک مى طلبند و زفیر آتش را مى شنوم و در گوش خود، حسّ مى نمایم . (چون سخن جوان به این جا رسید) پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم روى به اصحابش ‍ نمود و فرمود: این بنده اى است که خداوند دلش را به ایمان نورانى فرموده است . سپس رو به آن جوان کرد و بدو فرمود: خود را بر همین حال حفظ کن !

جوان عرض کرد: اى رسول خدا! من استدعا دارم که از خداوند طلب نمایید، تا در رکاب شما به شهادت رسم .

پس رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خواسته او را اجابت نمود و از خداوند، شهادت او را طلبید. بدین ترتیب ، آن جوان مدتى بعد در یکى از غزوات رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم پس از نه نفر شهید به شهادت رسید، که او شهید دهمین بود.


منبع : کتاب  داستانهاى عارفانه در آثار (علامه حسن زاده آملى)

نویسنده عباس عزیزى



  • خرید بک لینک
  • بلاگ اسکای