X
تبلیغات
رایتل
دعای عظم البلا
تاریخ : پنج‌شنبه 1 دی 1390 | 06:47 ب.ظ | نویسنده : میلاد منصوربستانی

5 - شاگرد نماز

بو على سینا (370 - 427 ه‍ .ق ) پنج ساله بود که پدرش چون از او هوش و ذکاوتى عجیب مشاهده کرد به تعلیم و تربیتش همّت گماشت . و پیش معلم دانشمندى برد تا به وى قرآن و اصول دین بیاموزد. بو على به خواندن علم ادب ، و صرف و نحو و لغت ... مشغول گشت و هم زمان به حفظ قرآن کریم روى آورد و قبل از ده سالگى به اینکار توفیق یافت و حافظ کل قرآن شد.

5 - شاگرد نماز

بو على سینا (370 - 427 ه‍ .ق ) پنج ساله بود که پدرش چون از او هوش و ذکاوتى عجیب مشاهده کرد به تعلیم و تربیتش همّت گماشت . و پیش معلم دانشمندى برد تا به وى قرآن و اصول دین بیاموزد. بو على به خواندن علم ادب ، و صرف و نحو و لغت ... مشغول گشت و هم زمان به حفظ قرآن کریم روى آورد و قبل از ده سالگى به اینکار توفیق یافت و حافظ کل قرآن شد. سپس در نزد اساتید دیگرى به تحصیل ریاضیات پرداخت و حساب ، جبر، مقابله ، هندسه را فرا گرفت . و در نزد استادى دیگر به تحصیل فقه پرداخت و آن را نیکو فرا گرفت ، در نزد استاد ابو عبدالله ناتلى شروع به خواندن فلسفه نمود و بعد از اندکى همانند استادش و بالاتر از او گشت چنان که در حین درس از استاد اشکال مى گرفت و استاد از جواب باز مى ماند و او خود جواب را تشریع مى کرد. تا جائى که اساتید از شرکت در کلاس او را کفایت نمودند و گفتند که خود مطالعه کن و اگر نتوانستى مسائلى را حل نمایى با ما در میان بگذار.

شیخ بو على سینا در این مورد مى نویسد: من بخواندن دروس مشغول بودم و اقسام فلسفه را مجدداً مطالعه مى کردم در تمام این اوقات شبى را تا صبح نخوابیدم در روز هم جز به تحصیل علم به چیزى توجه نداشتم . و به همین طریق پیش مى رفتم تا حقیقت هر مسئله براى من مسلم مى شد و هرگاه من در مسئله اى حیران بودم و یا نمى توانستم قضیه را بفهمم به مسجد پناه مى بردم و نماز مى گذاردم و خالق کل را ستایش مى کردم و معمّاى من حل و مشکل برطرف مى شد. با این شکوه باز در سروده اى گوید:

دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت

یک موى ندانست ولى موى شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت

آخر به کمال ذره اى راه نیافت

 

6 - حقیقت نماز

سخن ابو حامد امام محمّد غزالى ( 405 - 505 ه‍ .ق ) در مورد حضور قلب در نماز:

ظاهر نماز چون کالبد است و وى را حقیقتى است که آن روح نماز است .

ظاهر نماز: مانند طهارت تن و جامه و جاى پاک ایستادن و روى به قبله آوردن و چشم از جایگاه سجود فراتر بردن است این همه صورت نماز است و این صورت را حقیقتى است که آن روح نماز است . اگر اصل روح نباشد نماز همچون آدمى مرده باشد و کالبدى بى جان . اصل روح نماز، خشوع است و حاضر بودن دل در جمله نماز، که مقصود نماز راست داشتن دلست با حق تعالى ، و تازه کردن ذکر حق تعالى بر سبیل تعظیم ، چنان که حق تعالى گفت :((وَ اَقِمَ الصَّلوةَ لِذَکْرِى ، نماز بپاى دار براى یاد کرد مرا.)) رسول خداصلّى اللّه علیه و آله فرمود: ((کسى که نصیب وى از نماز جز رنج و درماندگى نیست )). و این آن است که به ظاهر نماز کند و به دل غافل ، و باز رسول خداصلّى اللّه علیه و آله رمود: ((که بسیار بنده بود که نماز کند و از نماز وى بیش از ده یک یا شش یک ننویسند و آن مقدار نویسند از نماز هر کسى که به دل در آن حاضر باشد)). و فرمود: ((نماز چنان کن که کسى را وداع خواهى کرد یعنى خود را و هواى خود را وداع کن ، بلکه هر چه جز حق است آن را وداع کن و همگى خود به نماز ده ))، و براى این بود که عایشه گوید که رسول خداصلّى اللّه علیه و آله با ما حدیث مى کردى و ما نیز با وى ، چون وقت نماز در آمد گفتى که هرگز ما را نشناخته است از مشغولى که بودى به عظمت حق تعالى !

 

7 - گویا پروردگارت را مى بینى ...

حکیم و محدث بزرگ ملاّ محسن فیض کاشانى ؛ (1007 - 1091 ه‍ .ق ):

چون براى نماز آماده شدى مى بایست که قلبت نزد نماز بوده و از هر وسوسه اى فارغ باشد و ببین که در پیشگاه چه کسى ایستاده اى و با که سخن مى گویى و شرم دار از اینکه با مولایت با دلى غافل و قلبى ممّلو از وسوسه هاى دنیائى و ... سخن بگویى . و بدان که او بر باطن تو مطلع بوده و به قلبت ناظر است ، و نمازت باندازه خشوع و تواضع و تضرع و زارى تو پذیرفته مى گردد. در نماز چنان به عبادت حق روى آور که گویا پروردگارت را مى بینى .

 

8 - نماز، همه اش ، نماز

آیة ا... اراکى ؛ (1312 - 1415 ه‍ .ق ):

((اِنَّ الصَّلاةَ عَمُودُ الدّین اِنْ قُبِلَتْ، قُبِلَ ماسِواها وَ اِنْ رُدَّتْ، رُدَّ ما سِواها. وَ هِىَ تَنهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ)).

براى هر عضوى از اعضاى بدن وظیفه اى است ، در ابتدا که قیام و قعود و رکوع و سجود باشد که چهار تا بیشتر نیست . براى هر یک وظیفه است ، از فرق سر تا نوک پا، براى چشم ، براى گوش ، کف ، دستها، سر زانو، حتى نوک انگشتها، هم وظیفه و حکمى است . این چنین وظایف و احکامى در هیچ دین و مذهبى وجود ندارد. هیچ نیست و بالاتر از همه این اعضاء مغز و سر و مخ انسان است ، وقتى که مى گوید ((إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعِینُ)) باید متوجه باشد که مقابل چه کسى ایستاده است . مقابل خانه اى ایستاده که خانه خداست . باید متوجه باشد که تمامى اعضاء از مغز سر تا نوک پا در عبادت او باشد. در بندگى او، خضوع و خشوع او باشد. و دست خضوع به طرفش دراز کنند... روح روان ، مغز سر و کلّه اش با آن خدایى که در مقابل خانه اش ایستاده است شفاهاً لب به لب دارد، صحبت مى کند. باید بفهمد که با چه کسى دارد حرف مى زند. اگر این کار را کرد مى شود: ((تَنْهى عَنِ الْفَحشاءِ وَالْمُنکَر)). اگر هر شبانه روز پنج بار اینکار را کرد مى شود:((تنهى عن الفحشاء و المنکر)). به این خاطر گفته است :((ان قبلت قبل ماسواها و ان ردت ، ردّما سواها)). همه اش نماز است ، نماز، نماز همه اش نماز، نماز، نماز است .


منبع :نماز خوبان

(حکایات و داستانهایى از دانشمندان و فرزانگان )

مؤ لف : على - احمد پور ترکمانى

ناشر: مؤ سسه فرهنگى انتشاراتى مشهور



  • خرید بک لینک
  • بلاگ اسکای