X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
دعای عظم البلا
تاریخ : سه‌شنبه 22 آذر 1390 | 08:25 ب.ظ | نویسنده : میلاد منصوربستانی

چادر نشینى مسلمان بشهر آمد، داخل مسجد شد دید مردى با خشوع نماز مى گذارد. توجهش به وى معطوف گردید. پس از نماز به او گفت چه خوب نماز مى خوانى ، جواب داد علاوه بر نماز، روزه هم دارم و اجر نمازگزار صائم دو برابر نمازگزار است . مرد اعرابى که مجذوب او شده بود گفت در شهر کارى دارم که باید آنرا انجام دهم ، بر من منت بگذار و قبول کن که شترم را نزد شما بگذارم تا بروم و برگردم . او پذیرفت و چادر نشین با اطمینان خاطر شتر را به وى سپرد و از پى کار خود رفت . نمازگزار ریاکار با دور شدن اعرابى بر شتر نشست و با سرعت آن محل را ترک گفت : پس از ساعتى مرد چادر نشین برگشت ولى نه از نمازگزار اثرى دید و نه از شتر. در اطراف و نواحى مسجد جستجو کرد، نتیجه اى نگرفت . بیچاره سخت ناراحت و متاءثر گردید و یک شعر گفت که مفادش این بود: نمازش بشگفتم آورد و روزه اش مجذوبم ساخت ، اما نمازگزار روزه دار ناقه جوانم را با سرعت راند و برد.


منبع:کتاب داستانها و حکایتهاى مسجد
تالیف غلامرضا نیشابورى



  • خرید بک لینک
  • بلاگ اسکای