دعای عظم البلا
تاریخ : سه‌شنبه 22 آذر 1390 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : میلاد منصوربستانی

از گفتار راشد در مورد پدرش مرحوم ملاعباس تربتى رحمة الله علیه است که ، به سبب پیش آمدهاى آن چند سال ، مردم در همه جا نسبت به امور دینى کم اعتناتر گشته بودند و آوارهاى فروریخته همچنان تپه خاکى در کف مسجد باقى بود.

از گفتار راشد در مورد پدرش مرحوم ملاعباس تربتى رحمة الله علیه است که ، به سبب پیش آمدهاى آن چند سال ، مردم در همه جا نسبت به امور دینى کم اعتناتر گشته بودند و آوارهاى فروریخته همچنان تپه خاکى در کف مسجد باقى بود.

پدرم حاج آقا آخوند تربتى در زیر همان قسمت که نیمى از آن فروریخته بود. مقدارى از آوارها را کنار زده و حصیر را پاکیزه کرده بود و سه نوبت نمازش را مى رفت و در همانجا مى خواند.

روزى من به ده آمده بودم ، نهار خوردیم و خواستیم استراحت کنیم ، پدرم برخاست وضو گرفت و به مسجد رفت .

من نیز غنیمت دانستم که نمازى پس از چند سال با آن مرد بخوانم .

وضو گرفتم و به مسجد رفتم .

از جانبى وارد شد که او مرا ندید و آهسته جلو رفتم .در رکعت دوم نماز بود و خدا مى داند که میان این نمازش در حال تنهایى ، در میان آوارهاى فروریخته مسجد این ده ، با نمازى که آن روز در مسجد گوهر شاد به او اقتدا کردم و نیمى از صحن مسجد گوهر شاد و تمامى یک شبستان از جمعیتى که به او اقتدا کرده پر بود از لحاظ طماءنینه و قرائت و همه ذکرهاى واجب مستحب ذره اى تفاوت نداشت .

یعنى آن داعى یا نیت یا عشق یا شوق که او را وادار به نماز مى کرد، در هر دو یکسان بود آن جز خدا نمى تواند باشد که :

و هو معکم اینما کنتم


منبع:کتاب داستانها و حکایتهاى مسجد
تالیف غلامرضا نیشابورى



  • خرید بک لینک
  • بلاگ اسکای