X
تبلیغات
رایتل
دعای عظم البلا
تاریخ : سه‌شنبه 22 آذر 1390 | 08:02 ب.ظ | نویسنده : میلاد منصوربستانی
عصر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود، فرقه ضاله بابى و بهایى پدید آمد

عصر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود، فرقه ضاله بابى و بهایى پدید آمد و کم کم در گوشه و کنار عده اى گمراه به آن گرویدند، علماء و وعاظ و دانشمندان ، برحسب وظیفه خود، به مردم هشدار دادند تا گول آن فرقه استعمارى را نخورند. یکى از علماء، که از مجتهدین زاهد و مبارز بود، مرحوم آیت الله حاج ملا محمد تقى برغانى قزوینى (شهید ثالث ) در قزوین در مسجد امام جماعت بود و گاهى منبر مى رفت ، و اقامه نماز جمعه مى نمود، و در وعظ و گفتار خود، از انحرافات فرقه ضاله بابیه مى گفت و مردم را از خطر نفوذ آنها هشدار مى داد.

عده اى از طرفداران فرقه بهائى درصدد توطئه براى قتل آن عالم مجاهد بر آمدند، و براى او احساس خطر مى شد و حتى بعضى از بستگان به او گوشزد مى کردند که مراتب جانش باشد، ولى او مى گفت : آروزى شهادت دارم ، امیدوارم به آرزیم برسم

سال 1264 قمرى بود، شبى در نیمه هاى آن از بستر برخاست ، و به سوى مسجد خود رفت و به نماز شب و مناجات و راز و نیاز پرداخت ، در آن وقت پیره زنى به مسجد آمد و چراغ مسجد را روشن کرد.

مرحوم برغانى در آن هنگام سر به سر سجده گذاشته و مناجات خمسه عشر را با نهایت خضوع و خشوع مى خواند و گریه مى کرد، ناگاه چند نفر از فرقه ضاله بابى وارد مسجد شدند، در همان سجده نیزه اى بر گردن او زدند و سپس دومین زخم بر او وارد زدند، و سپس دومین زخم را زدند که ایشان سر از سجده برداشت و گفت : چرا مرا مى کشید

آنگاه آن پیره زن فریاد زدند که دهانش شکافته شد، خلاصه هشت زخم بر او وارد گردید که ناگهان آن پیره زن فریاد کشید، در همان هنگام ضاربین گریختند. مرحوم ملا محمد تقى برغانى قدس سره شریف براى اینکه خونش به مسجد نریزد، با زحمت زیاد، کشان کشان خود را به در مسجد رسانید، و در همان جا بیهوش به زمین افتاد، و در خون خود غوطه ور گردید، آنگاه بستگانشان متوجه شده ، آمدند و او را به خانه اش بردند و پس ‍ از دو روز به شهادت رسید.

هنگامى که او را به منزل آوردند، بر اثر شکافته شدن دهانش ، قدرت سخن گفتن نداشت ، بسیار تشنه مى شد و قدرت آشامیدن آب نداشت ، زیرا وقتى آب بر زخم دهان مى رسید، مى سوخت ، در آن حال مکرر از تشنگى امام حسین علیه السلام یاد کرده و گریه مى کرد و مى گفت اى اباعبدالله ! جانم به فدایت ، از تشنگى به تو چه گذشت ؟ سرانجام شهید شد.

بستگان خواستند، جنازه اش را به کربلا ببرند، ولى مردم قزوین اجتماع کردند و هجوم آوردند و نگذاشتند، و جنازه او را در جوار حضرت امامزاده حسین علیه السلام ، در مقبره جداگانه اى دفن کردند ، و اکنون قبر شریف او در آنجا زیارتگاه مردم مسلمان است . یکى از مؤ منان به نام میرزا جواد مى گوید: چند روز قبل از شهادت او، به حضورش رفتم ، ایشان بنده گفتند:

التماس دعا دارم ، عرض کردم ، خداوند ، خداوند همه نعمتهاى دنیا و آخرت را از علم و اولاد و تاءلیفات و توفیق در نشر احکام و...به شما داده است ، دیگر چه آرزوئى دارید که از من التماس دعا مى کنى .

فرمود: آرزوى شهادت دارم .

عرض کردم : شما همیشه در شهادت بلکه بالاتر از آن هستید، زیرا طبق فرمود: من آرزوى شهادت به معنى به خون آغشته شدن را مى خواهم .

از آن پس ، این شهید والا مقام به شهادت رسیده بودند و عنوان شهید ثالث (شهید سوم )معروف گردید، زیرا دو مجتهد بزرگ قبلا به شهادت رسیده بودند و به عنوان شهید اول و شهید دوم خوانده مى شدند.

منظور از شهید اول ، شمس الدین محمد بن مکى دمشقى عاملى قدس ‍ سره شریف مؤ لف کتاب لمعه است که او را در جمادى الاولى محمد سال 768هجرى قمرى دمشقى عاملى بن مکى دمشقى ، عاملى قدس سره شریف مؤ لف کتاب لمعه است که او را در جمادى الاولى سال 768 هجرى قمرى به حکم علماى دربارى اهل سنت ، در شام گردن زدند و بدنش را سوزانیدند. و منظور از شهید دوم زین الدین على بن احمد عاملى مؤ لف کتاب شرح لعمه قدس سره شریف است که بر اثر توطئه قاضى کینه توز صیدا، سلطان سلیمان یکى از سلاطین عثمانى ، فرمانى جلب او را صادر کرد، ماءمورین او را دستگیر کرده و در مسیر راه به استانبول ، در کنار دریا گردن زدند و بدنش را به دریا افکندند و سرش را براى سلطان بردند، شهادت او، در روز جمعه ، ماه رجب سال 966 هجرى قمرى رخ داد.


منبع:کتاب داستانها و حکایتهاى مسجد
تالیف غلامرضا نیشابورى



  • خرید بک لینک
  • بلاگ اسکای